کارگاه آموزشی جهان بینی کنگره 60؛ بنیان کنگره 60
چهارشنبه 15 آذر 1396 ساعت 20:46 | نوشته ‌شده به دست مسافر شکر الله | ( نظرات )

این جلسه پانزدهمین جلسه از دوره شصتم سری کارگاههای آموزشی کنگره 60؛ 

با دستور جلسه؛ بنیان کنگره 60 

در روز چهارشنبه مورخ 96/8/15 به استادی و نگهبانی مهندس و دبیری مسافر امیر راس ساعت 10:05 آغاز به کار نمود.

بیماری اعتیاد که یک بیماری مرموز، پیش رونده و لاعلاج بود، در کنگره 60 مشخص شد که قابل

 معالجه است و راهش کشف شد و صورت مسئله اش باز شد...

سخنان مهندس:

امروز خوشحالم که کنار شماهستم، حال من خوب است و امیدوارم حال شما هم خوب باشد.

جلسه گذشته گفتم که حرف خودم را که سالها پیش گفته بودم بیستمین سال تولدم را جشن می گیرم، تکذیب کردم، چون برای من زحمت است که از این شهر به آن شهر بروم، بخاطر همین گفتم من تولد نمی گیرم و تولد را برای کسانی می گذاریم که اولین سال رهاییشان است، چون آنها بیشتر به این موضوع نیاز دارند.

بهرحال موضوع دستورجلسه بنیان کنگره است و مهم است که در مورد آن صحبت کنیم. چون مسیر خاصی را طی کردیم و این مسیر به کمک همدیگر بوده است و به خواست خداوند، چون حرکت درست بوده و بنیان کنگره بسیار مستحکم برنامه ریزی و حرکت کرد، این است که هرچقدر توسعه پیدا کند، چون خشت های اول محکم گذاشته شده است، بقیه هم به همین ترتیب خواهد رفت. خشت اول گر نهاد معمار کج، تا ثریا می رود دیوار کج. 

بخاطر همین است که نزدیک به 20 سال است که کنگره60 مسیر خودش را ادامه می دهدو در حال حاضر در بیست استان فعالیت می کنیم، درخواست برای ایجاد شعب زیاد است، ولی من جلوی آنها را گرفته ام، چون نمی خواهم بدون برنامه و کیفیت گسترش پیدا کند. تا آنجایی اجازه گسترش داده ام که بتوانیم مسط باشیم و بتوانیم خوب کنترل کنیم، افراد صالح و آموزش دیده در آنها بگماریم. چون حرکت بسیار ظریف وحساسی است و توانستیم به کمک یکدیگر پرونده ای را هیچ کس نمی توانست آن را قبول کند، یا اگر قبول می کرد نمی توانست در آن برنده باشد، در کنگره این کار را کردیم. 

بیماری اعتیاد که یک بیماری مرموز، پیش رونده و لاعلاج بود، در کنگره 60 مشخص شد که قابل معالجه است و راهش کشف شد و صورت مسئله اش باز شد.

روز اول که کنگره تشکیل شد، در بیغوله ها تشکیل نشد، اول مقالات علمی اش را به دانشگاه ها داد، قبل از شروع کنگره 60 اولین مقاله صورت مسئله اعتیاد به کنگره پزشکی داده شد وبعد از مدتی مقاله سم نزدایی به دانشگاه علوم پزشکی زنجان داده شد و بعد مقاله دیگر.

الآن در پایان سال 2017 تصور می کنم که بالای 24000نفر در کنگره 60 به درمان قطعی رسیده اند. یعنی تا سال 2016 نزدیک 20000نفر بود و در سال 2017 این مقدار به رقم 24000نفر خواهد رسید. در آینده سال 4000 تا 5000 نفر به درمان قطعی خواهند رسید. نیروهای زیادی آموزش دیده اند، مهم فقط به درمان رسیدن نیست (که آن خودش رقم قابل توجهی است) اگر یک درصد از اینها تلف می شدند، به رقم بالایی می رسیدیم که اینها از مرگ قطعی نجات پیدا کرده اند.

مسئله حائز اهمیت هم این بود که راه مشخص شد و امروز این راه به کمک شما مثل اتوبان است و نشانه گذاری شده است. امروز کنگره از وجه ء خوبی برخوردار است. هم مردم و هم تمام مسئولین کشور نگاه مثبت به کنگره 60 دارند، صرف نظر از گروههای سیاسی و تقسیم بندی های مذهبی و سیاسی از این گروه حمایت می کنند و همیشه مورد تقدیر قرار میگیرد. الآن هرکجا که جلساتی در مورد موادمخدر است، از کنگره 60 دعوت می شود که در آن حضور پیدا کند.

مکتوبات کنگره 60 بسیار پیشرفته است. کتاب 60درجه زیر صفر به چاپ 29 رسیده است. کتاب عشق به چاپ هشتم ونهم رسیده است در ظرف 2 ، 3 ساله. کتاب ادموند تمام شد. کتابهای دیگری هم هست که من هنوز آنها را منتشر نمی کنم، چون باید آگاهی وجود داشته باشد که من بتوانم آنها را منتشر کنم.

از نظر مالی در وضعیت خوبی قرار داریم. به کمک بچه های کنگره 60، وقتی شروع کردیم، روزهای اول بسیار مشکل داشتیم. روزهای اول که می خواستیم پنیر را برای ماه رمضان خرد کنیم، با نخ خرد می کردیم، امروز نه. الآنه تلفن می زنیم 10 گالن آقای اشکذری خرید می کند و بعد تکه تکه می آورد. برنج 300 کیلو، 500 کیلو می خریم ، کم نداریم. ساختمان خوبی خریدیم، کمتر انجیو و سازمان مردمی می تواند این کار را انجام دهد. افراد در کنگره روی پای خودشان ایستادند. تمام گروههای کنگره در تمام شهرها، خودشان کمک می کنند. چون درک کرده اند و فهمیده اند که چه کار می کنند. راه مستقیم را تشخیص می دهند و صراط مستقیم را فهمیده اند و درک می کنند، اینها در پی آموزش های کنگره است. 

بچه های کنگره سعی می کنند در زندگی انسانهای صالحی باشند، سعی می کنند دروغ نگویند، تقلب نکنند و گرانفروشی نکنند. نه تنها اعتیاد را درمان می کنند، بلکه سعی می کنند تبدیل به یک انسان شوند. کنگره 60 فقط اینطور تربیت نمی کند که افراد اعتیاد را قطع کنند و هزاران کار دیگر انجام بدهند.

حالا در مورد کنگره 60 اگر بخواهم صحبت کنم، خیلی صحبت ها باید کرد، ولی الآن امکان صحبت کردن وجود ندارد. که چه کار کردیم به کمک شما ها و از کجا به کجا رسیدیم. این کار میسر نمی شد، مگر به کمک شماها. در وهله اول به کمک تمام دیده بانان و بعد از آن اعضای خانواده خودم، توانستیم از مسائل متعددی عبور کنیم و به این نقطه برسیم.

اگر می خواستیم امروز جشن تولد بگیریم و اعلام کنیم، فکر می کنم اگر یک سالن 10هزار نفری می گرفتیم، باز هم جا کم می آوردیم. من می خواهم بیشتر انرژی و نیروی خودم را صرف آموزش کنم. اگر بخواهم به ده شهرستان سر بزنم، بهتر می بینیم که این زمان را صرف مقاله نوشتم و برنامه ریزی کنم. 

بهرحال کنار شما بودم و لذت بردم. زندگی کردن در کنار شما بسیار لذت بخش است. اگر از تعارف بگذریم، ما با هم شده ایم یک خانواده. دروغ نمی گوییم و تعارف نمی کنیم. ما شماها را بیشتر از اعضای خانواده خودمان می بینیم، مثلاً من شاید خواهرم را که تهران است، حدود 2 سال ندیده باشم، یا برادرم که تهران است، 6 ماه یک بار ببینم. ولی شما را همیشه می بینیم و اگر نبینیم واقعاً دلمان برای هم تنگ می شود.

پیوندهای ما، پیوندهای خونی نیست، پیوندهای روحی و یدواحده است، پیوندهایی است که آب می گردد و گودال را پیدا می کند. با هم می خندیم، شادی می کنیم، گریه می کنیم و همه چیزمان با یکدیگر است. برای یکدیگر مهم هستیم. امروز یکی از دردهای مردم، تنها بودم و بی کسی است. ما این تنهایی را نداریم. همه ی ما یکدیگر را داریم و این قضیه را اگر فکر کنیم، می فهمیم. بعضی شماها اگر از کنگره جدا بشوید، مریض می شوید و دلتنگ می شوید. بهرحال این روزی بود که در 15 آذر 76 کنگره و بنیان کنگره رسماً وارد مرحله رهایی شد و آن بذر اولیه در آن تاریخ کاشته شد و ما همیشه آن را پاس می داریم و برایش ارزش قائل هستیم. 

چون رهایی خیلی زیاد داریم، من بیشتر از این صحبت نمی کنم. اگر بخواهم صحبت کنم و از خاطرات کنگره و گذشته های کنگره بگویم، مثنوی هفتادمن می شود.

نام فایل

تاریخ

لینک

فایل صوتی سخنان مهندس

96/09/15

دانلود

فایل صوتی سخنان دیده‌بانان96/9/15دانلود

  نگارنده: مسافر احمد شریفیان


آقای محسن خان؛

بسیار زود این 20 سال گذشت، روزهای اول را دیدیم و آقای مهندس و سرکار خانم آنی و فرزندان ایشان دیدند. مطمئناً سالهای بعد هم به سرعت خواهد گذشت، اما کنگره پابرجا خواهد ماند. این روز را خدمت آقای مهندس و خانواده محترمشان تبریک عرض می کنم. 

سرکار خانم آنی؛

خدا را شاکر هستم که حالا از بیمارستان مرخص شدم و اینجا در خدمت شما هستم. فکر نمی کردم که اینقدر زنده بمانم و 20سالگی مهندس را ببینم. از همه شما سپاسگزارم. من نمیتوانم میزان محبت خودم نسبت به شما را ابراز کنم، ولی واقعاً اگر شما را یک روز نبینیم، دلمان تنگ می شود. معنی خانواده همین است. یکی از دوستان می گفت که مردم کم محبت شده اند، گفتم اگر کاری که تو می کنی، توام با محبت باشد، آنها هم با محبت پس می دهند. ما اینجا واقعاً یک خانواده هستیم. تولد 20سالگی همسرم را تبریک میگویم، فراز و نشیب های زیادی داشتیم و انشاء الله که پایه گذاران قدرتمندی بیایند و ستون های کنگره را محکم نگه دارند، چون این بیماری تا ابد خواهد بود، کم می شود، ولی از بین نمی رود.


خانم آنی کماندار؛

من هم تولد 20 سال رهایی پدرم را تبریک می گویم، خوشحال هستم که امروز میان شما هستم. از خدمتگزاران و دیده بان ارجمند سپاسگزارم و از خداوند می خواهم که در صراط مستقیم حرکت کنم و مورد لطف و رحمت خداوند قرار بگیرم و این خواسته رو برای شما آرزو دارم.

آقای امین دژاکام؛ 

من هم تولد 20 سالگی پدرم را به خودش و اعضای خانواده مان تبریک می گویم. اتفاق شگفت انگیز و بزرگی بود و نتایج آن هم هر روز مشاهده می شود. پدرم از ابتدا اندیشه کمک کردن به انسان ها را همیشه داشت و واقعاً دوست داشت کار مثبتی برای انسانها انجام بدهد و به آنها کمک کند و این هیچوقت قطع نشد و هرچقدر گذشت بیشتر شد. محبت و دوست داشتن هستی و انسانها پایه این اتفاق بود و بعد از آن صبر و تلاش و پشتکار و زحمت خیلی زیاد. چون پدرم هیچوقت زمان را هدر نمی داد و مادرم هم به کمک ایشان آمد و بعد از آن که به لطف خداوند درمان اعتیاد کشف شد، آدم های بسیار خوبی این حرکت را ادامه دادند و امیدوارم این حرکت و تلاش روز به روز ادامه پیدا کند.

خانم شانی دژاکام؛ 

این روز را اول به پدرم و خانواده ام و بعد به همه تبریک می گویم. خوشحال هستم که اینجا هستم و تنها خواسته قلبی من این است که آنچیزی که پدر از من خواسته است، بتوانم انجام بدهم. اکثراً همه می دانند که کار من تصویر است و به این موضوع علاقه مند هستم. با تمام قلبم دوست دارم تصاویری که مورد علاقه پدرم هست و آن را باور دارد به ایشان هدیه بدهم و نگذاریم رویاهایی که حقیقت هستی را معنا می دهند و شکل می دهند، در تاریکی از بین برود.


آقای علی خدامی؛

بیستمین سال بنیان کنگره 60 را به بنیان کنگره و خانواده محترمشان و اعضای کنگره 60 تبریک میگویم. فقط خداوند می داند که چه بود و چه شد. بیستمین سال بنیان کنگره 60 بر همه ی اعضای کنگره 60 مبارک باشد. موقعی که من سفر می کردم، مصرفم تریاک بود و روش درمانم کشیدنی بود. آقای ترابخانی در مقطع 6ماه به من گفتند که دیگر مصرف نکنم، آقای مهندس وقتی فهمیدند، ناراحت شدند که چرا 6 ماه قطع کردیم و همانجا گفتند که دیگر هیچ راهنمایی بدون اجازه من حق ندارد که قطع کند.

آقای سعید نمکی؛

من هم این هفته و روز را تبریک می گویم و بسیار خوشحالم که من هم در پیکره کنگره قرار دارم، با توانمندی هایی که بنیان کنگره بوجود آوردند، این فرصت به من و همنوعان من داده شد که توانایی هایمان را در مسیر کنگره و راه درست صرف کنیم. من زمانی که کنگره آمده بودم، آدم بدی بودم، نوع پوشش و صحبت کردن من زیاد مناسب نبود، آن چیزی که باعث شد من تغییر کنم، اهمیتی بود که جناب آقای مهندس نسبت به آموزشهایشان داشتند و این موضوع واقعاً ذره ذره باعث تغییر در ظاهر و باطن من شد و این بزرگترین موهبتی بود که مهندس به من و خانواده من دادند. صمیمانه این روز را به ایشان تبریک عرض می کنم.



آقای محمد صداقت؛

بنده هم این روزهای بزرگ را به خانواده بزرگ کنگره 60 تبریک می گویم. امیدوارم لیاقت کنار شما بودن و خدمت کردن را داشته باشم. یک زمانی بود که هنوز لژیونها تشکیل نشده بود، یک روز رفتم نزد آقای مهندس و گفتم فقط باید بیام خدمت شما، گفتند چرا؟ گفتم: من سمت هر راهنمایی می روم، خودش خراب می کند و مصرف می کند. دو ماه خدمت ایشان بودم و بعد از آن آقای مهندس لژیونشان را جمع کردند. به من گفتند که می فرستم پیش یک نفر که خیالت راحت باشد و مصرف نکند، من را خدمت آقای ترابخانی فرستادند و من هم خدا را شکر ماندنی شدم. امیدوارم بتوانیم سالیان سال در این مسیر بتوانیم خدمت کنیم.

آقای کامران شریفیان؛

من هم تبریک می گویم این روز را خدمت آقای مهندس و خانواده محترمشان. من باور دارم روز رهایی آقای مهندس تک تک ما بلند شدیم. باور دارم روزی که تک تک انسانهای کره زمین از این موهبت الهی و نهال تنومند بهره مند خواهند شد و افتخار می کنم که عضو کوچکی هستم و در کنار آقای مهندس و دیده بانان محترم هستم. خاطره ای که دارم مربوط می شود به اصفهان،  چهارنفر از تهران تشریف می آورند و ما هم در شعبه بهزیستی اصفهان بودیم. آن روز من اصلاً باور نداشتم که این عزیزان مصرف کننده باشند، آن موقع وقتی کاست ها را گوش می کردم، انگار که نیمه گمشده خودم را پیدا می کردم. خدا را شکر می کنم که امروز شاهد شعبات خیلی قوی در شهرستان ها هستیم. 

آقای مجید سلامی؛

من هم به نوبه خودم بیستمین سالگرد بنیان کنگره و بیستمین سالگرد رهایی آقای مهندس را تبریک می گویم. ایشان از حق خودشان وخانواده شان گذاشتند، تا اینکه کنار ما باشند. یک روز آقای مهندس در ماه رمضان گفتند که می خواهیم برنج درست کنیم، بلد هستی؟ گفتم بله. برنج را آبکش کردیم و دم کردیم و آمدیم بکشیم. دیدیم یک طرف خمیر بود، یک طرف سوخته بود، یک طرف نپخته بود. آن روز بچه ها آن برنج را با لذت خوردند. یک تجربه هم از حضور 18 ساله ام در کنار آقای مهندس؛ اکثر انجیوها سال اول خوب هستند، سال دوم و سوم و نهایتاً تا سال پنجم پیش می روند و بعد تعطیل می شوند. کنگره 60 بر خلاف تمام انجیوها نه تنها حرکتش کند نشده است، بلکه روز به روز قوی تر هم شده است.

آقای محسن خان؛

حدود 19 سال پیش ، یک جلسه با آقای مهندس داشتیم که حدود 7 نفر بودیم. بگونه ای بود که هر کس یک جلسه ای حضور پیدا نمی کرد، بایستی یک جعبه شیرینی می گرفت و این شیرینی از تعداد آدمها بیشتر بود. بعد از مدتی آقای مهندس گفتند که رهجو بگیر. آقای ترابخانی گفتند که شما رهجو می گیرید؟ گفتم نه، تو خیلی حالت خرابه ...

آقای علی اشکذری؛

شرح وضعیت آقای اشکذری از زبان آقای مهندس؛ 

(این جلو نشسته بود، لباس قرمز، شلوار 6جیب، گردنبند الله طلا با دکمه های باز) من این جلو نشسته بودم واصلاً نظرم درمان نبود. من آمده بودم کنگره دعوا کنم. منتظر بودم آقای مهندس یک چیزی به من بگه و دعوا کنم و بروم. آمده بودم که شکار کنم، ولی تا به خودم جنبیدم شکار شدم. تعریف زمان در کنگره، یک وضعیت دیگری دارد. من هنوز نتوانسته ام تعریف زمان کنگره را با زمان بیرون تطبیق بدهم و بسنجم. امیدوارم که بتوانیم سالهای سال در کنار یکدیگر باشیم.

آقای احمد حکیمی؛

این روز را به همه عزیزان، علی الخصوص بنیان کنگره و خانواده محترمشان و همه ی اعضا تبریک می گویم. 

من سال  79 مصرف کرده بودم و تلویزیون را روشن کردم و آقای مهندس را دیدم که بعد از اینکه صحبت های ایشان تمام شد، دیدم که مقابل تلویزیون ایستاده ام و یک نیرو به من می گفت که تنها کسی که می تواند به تو کمک کند این شخص است. بعد از مشاوره یک چیزی در درونم می گفت که فقط راه همین است، باید بایستی و استقامت کنی.

من یک گرم 10 روز بودم، آقای مهندس گفتند که چقدر هستی؟ گفتم: یک گرم ده روز. گفتند: فقط مسیح مرده ها را زنده نمی کرد. این حرف چنان من را تکان داد که باعث شد با پایداری بیشتری مسیرم را ادامه بدهم. وقتی وارد کنگره شدم، راهنما انتخاب کردم، سقوط آزاد بودند، بعد از 25 روز به من گفتند که این تدریجی را جمع کنید و من داروخانه دارم و بیا قرص تجمیع می کنم و به تو می دهم و خانه بخواب چند روزه درست می شوی.

من هم از ایشان تشکر کردم و از حضورشان رفتم. همانطور که خداوند به همه انسانها فرصت می دهد برای تغییر و به بعضی انسانها فرصت خاص برای تغییرات اساسی می دهد وخودش می گوید که من توفیق را به هر کسی نمی دهم، به نظر می آید که این توفیق شامل حال تک تک ما شده است و هر موقع در زندگی کنگره ایمان و زندگیمان اگر مسئله ای پیش می آید، لطف خداوند و مهندس را یادمان نرود و از خداوند سوال کنیم که اگر کنگره نبود و اگر آقای مهندس نبودند، ما الآن در چه حالی بودیم؟ پس این بستر آماده شده است که ما چه کار کنیم؟ روزی با آقای خدامی، خدمت آقای مهندس رسیدیم، به آقای مهندس گفتم که آقا اجازه بدید که من شمشیر را از رو ببندم و تغییرات را باید اینگونه اعمال کنیم، آقای مهندس برای من چای ریختند و به من گفتند چای بخور و آرام باش و بعد گفتند که پیام ما جنگ نیست، پیام ما محبت است. مهم این است که قدر بدانیم و فراموش نکنیم و بتوانیم این خانواده را گسترش بدهیم وبه انسانها کمک کنیم. امیدوارم در این راه ثابت قدم باشیم.

آ


آقای علی مجدیان ؛

این روز بزرگ را به شما تبریک عرض می کنم. من هم خاطره ای دارم. 18 سال پیش به کنگره آمدم، این تصویری که آقای مهندس راجع به آقای اشکذری فرمودند، یک بنده خدایی بودند که ایشان با این وضعیت راهنما بودند. آنقدر تعداد کم بود و راهنما کم بود، بالاجبار ایشان را پذیرفتم. ایشان بعد از یکساعت به من گفتند که مصرف چیه؟ گفتم: فلان. گفتند: مقدارش را اینقدر کن. گفتم: چشم. گفتند: می توانی این کار را انجام بدهی. گفتم: صد در صد می کنم.

جو حاکم در کل کنگره 60، سقوط آزاد بود و درمان تدریجی در کنگره اتفاق نمی افتاد، یک نفر بود که اسمش مهدی بود و تدریجی سفر کرده بود، من سالها فکر می کردم که اسمش مهدی تدریجی است. راهنمای من ( همان کسی که بالا وضعیتش را گفتم) آن موقع می آمد بالا و می گفت: این سوسول بازی ها چیه، سفر تدریجی؟ بروید منزل و بخوابید ترک سقوط آزاد کنید و همه هم دست می زدند. در کل سالن من و آقای خدامی بعنوان سفر تدریجی بودیم.  من آن موقع در بین این افرادی که همه سقوط آزاد بودند، احساس ننگ می کردم. خدا را شکر می کنم که در مسیر درست قرار گرفتم. تنها چیزی که من یادم هست که از آن زمان هیچ فرقی نکرده است، برخورد محبت آمیز آقای مهندس بود. روز اول که برای مشاوره آمده بودم، آقای مهندس را دیدم، محبت ایشان چه بسا چند برابر شده است که کمتر نشده است. 


آقای مهندس؛ 

آقای خدامی دفتری به من دادند برای شروع جلسه کنگره 60؛ اولین جلسه 78/6/30 ـ شروع ساعت 4:30 با حضور 8 نفر مسافر.

به نام ؛ حسین د ـ شاهپور ـ اکبر ـ محمود ـ شهریار ـ حسین ـ سعید ـ رحیم ـ جهانگیر

موضوع جلسه: شناخت پله ها و نوع جلسه به انتخاب نگهبان جلسات حسین د: نگهبان       دبیر: شاهپور     خزانه دار: محمود

ختم جلسه : 6:30

تمام دفاتر مربوط به جلسات موجود می باشد، تعدادی دست آقای خدامی و تعدادی هم دست خود من هست. تمام کنگره 60 و در تمام جاها، ماه رمضان غذا درست می کنیم و فقط بچه ها درست می کنند. بعضی کارها، به پله اول بستگی دارد، اگر پله اول را بد برداریم، تا آخر کار خراب می شود. پله اول این بود که ستاد می خواست به ما کمک کند و من قبول نکردم، اگر قبول می کردم، امروز نمی توانستیم 6 میلیارد برای ساختمان جمع کنیم. 

من غذا درست کردن بلد نبودم، شب ها مراسم شکر گزاری داشتیم، یک چراغ فیتیله ای داشتیم و روی آن آبگوشت داشتیم. یک حاج عباس داشتیم، آشپز بزرگی بود و برای 5هزار نفر غذا درست می کرد. من که داشتم غذا درست می کردم، دوست داشت که من از او سوال کنم. آن زمان هر کسی هر چی می گفت، من حرفش را گوش می کردم. هر کسی یک چیزی می گفت و من هم حرف همه را گوش می کردم. یک آبگوشت درست کردیم و طبق معمول بچه های کنگره 60 هرچی به آنها بدیم می خورند. بعد از اینکه پخش کردیم، من به حاج عباس گفتم که حاج عباس چطور بود؟ من را برد بیرون از شعبه و کنار جوی آب، گفت: مرد حسابی هرچی آشغال از جوب پیدا کردی، ریختی تو آبگوشت، آخه این چه چیزیه درست کردی.... من گفتم: اگر هزار بار دیگر غذایمان خراب شود، هیچوقت از تو برای درست کردن کمک نمی گیرم، غذای کنگره را بچه های کنگره بایستی درست کنند. الآن همه ی بچه های کنگره آقای احمد حکیمی، آقای سلامی ، 15دیگ برنج را به نحو احسن درست میکنند.

 

یک بار هم میهمان دعوت کردیم، گفتند چی درست کنیم؟ گفتند که باقالی پلو با گوشت. گفته بودیم هر کس هر چیزی دارد از خانه بیاورد. هر کسی یک نوع برنج آورده بود و ما هم 30 نوع برنج را قاطی کردیم. آخر سر ، برنج هم خیلی شفته شده بود و هم خیلی شور. اگر ما آن روز از آشپز استفاده می کردیم، الآن بچه های ما اینقدر هنرمند نبودند. در هر قسمتی اگر ما از کمک های بیرون استفاده می کردیم، به این توانایی نمی رسیدیم.


آقای رضا ترابخانی؛

بیستمین سال رهایی بنیان کنگره 60 را خدمت تمام دوستان عزیز، آقای مهندس و خانواده محترمشان تبریک عرض می کنم. امیدوارم سالیان سال سایه شان بالای سر ما باشد. من هم یک روز داشتم به کلاس می رفتم، کلاس ما در ولیعصر بود و اتوبوس از اینجا رد می شد، تابلوی کنگره را دیدم، وارد کنگره شدم. بابت یک چیزی من همیشه سپاسگزارم، اینکه این احساس امنیتی که وجود دارد و به وجود آورده اند. حسی است که همه ی ما احساس می کنیم، اطمینان، آرامش را برای ما بوجود می آورد. به ما خدمت کردند، تا بتوانیم خودمان را بدست بیاوریم.

اوایل که شکرگزاری داشتیم، آبگوشتی برقرار بود و فرش پهن می شد، وقتی آقای مهندس می رفتند، تازه مراسم ما آنجا شروع می شد. گل یا پوچ شروع می شد، 5 نفر اینطرف ، 5 نفر اونطرف. البته ما جزو آنها نبودیم، آقای صداقت هم یک طرف می خوابید و چرت می زدند. 

خانم طوطی؛

آقای مهندس هم حکم پدر، هم استاد و هم یک دوست را دارند. تبریک می گویم به ایشان. بهرحال هر سال این روز حکم جشن را دارد. یک خاطره از زندگی خودمان می خواهم بگویم. سال 73 بود که آقای مهندس تصمیم گرفتند که من را به اکراین بفرستند، من برای تحصیل رفتم و سفر من طولانی شد. روزهای سختی را می گذراندم، وقتی سال 75 برگشتم، ایشان گفتند که تصمیم دارند که یک سفری را انجام بدهند، برای ما خیلی مبهم بود، به لطف خداوند این راه شروع به باز شدن کرد. من مجبور شدم به اکراین برگردم و آن موقع ارتباطات اینطور نبود و با تلفن باهم صحبت می کردیم، یک روز نگهبان خوابگاه به من گفت که از ایران تلفن داری. خواهرم خانم آنی بودند، گفتند که سفر مهندس به پایان رسیده. در غربت حال خاصی پیدا کردم، دوست داشتم آنجا همه ی خانواده ام را بغل کنم، ولی در غربت اصلاً این امکان وجود نداشت و من تنها بودم. اصلاً فکر نمی کردم که یک روزی بیستمین سال رهایی و بنیان کنگره را با این جمعیت جشن بگیریم.

پارسانا؛

من هم این روز رو به نوبه خودم تبریک می گم و انشاء الله همینطوری تولد و خوشحالی برای کنگره باشد.

عکس: مسافر سیروس
منبع : کنگره 60



Print Friendly Version of this pageپرینت مطلب داغ کن - کلوب دات کام Share
مرتبط با: دستورجلسات هفتگی،


می توانید دیدگاه خود را بنویسید
مسافر: بهنام دوشنبه 20 آذر 1396 01:29
با خواندن این خاطرات، دریچه تازه‌ای از کنگره و زحمات مهندس و دیگران به روی من باز شد و دوست دارم بیش از پیش، قدردان و سپاسگزار ایشان باشم.
جمعه 17 آذر 1396 07:28
خداقوت به همه افرادزحمت کش کنگره 60
همسفرمنیره پنجشنبه 16 آذر 1396 20:50
ضمن عرض سلام وخسته نباشید
بسیارعالی بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
 
درباره ما ...
دریافت نشریات و فایل های صوتی ...
دریافت کتاب «عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر» نویسنده: مهندس حسین دژاكام دانلود نوشتارها و فایلهای صوتی کنگره 60 در قالب فایل Mp3 و PDF
اشعار شاعران کنگره 60
اشعار شاعران کنگره 60
مسافران و همسفران محترم کنگره 60 می توانند اشعار خود را به ایمیل: adezhakam@gmail.com برای آقای امین دژاکام ارسال کنند.
آمار سایت ...
• تعداد مطالب:
• تعداد نویسندگان:
• آخرین بروز رسانی:
• بازدید امروز:
• بازدید دیروز:
• بازدید این ماه:
• بازدید ماه قبل:
• بازدید کل:
• آخرین بازدید: